ویژگیهای مکتب اگزیستانسیالیسم
ویژگیهای مکتب اگزیستانسیالیسم
1. فردگرایی
یکی از مؤلّفههای اصلی فلسفۀ کی یر کگارد، فرد شدن یا فردگرایی است. از نظر او تنها وجود مهم، فرد است؛ آن هم «فرد زنده» کی یر کگارد در قرن ۱۹ برای اوّلین بار توجّه را از عالم خارج به فرد انسانی معطوف ساخت و واژه اگزیستانس را که تا آن زمان صرفاً به خدا اطلاق میشد، برای انسان به کار برد و آن را به عنوان ساحتی از وجود انسان در نظر گرفت. آنچه برای کی یر کگارد محوریت داشت، فرد و وجود انسان بود. در حقیقت او با تأکید بر فرد انسانی و احوالات مخصوص او تعریفی جدید از انسان ارائه کرد و ادبیات جدیدی را وارد فلسفه ساخت و از آن پس موضوعاتی نظیر نومیدی، اضطراب، تهوّع و… به کلید واژههای اصلی اصالت وجود تبدیل شد.
2. انتخاب، آزادی، سرگردانی
دوّمین ویژگی اگزیستانسیالیسم که مؤلّف در نظر گرفته، انتخاب، آزادی و سرگردانی است که به دلیل پیوند عمیقشان با هم در یک دسته قرار دارند. ابتدا باید دانست منظور از آزادی چیست؟ آزادی در این مکتب به معنای حقّ انتخاب و تعیین طرح و روش در برابر الزام هاست. کی یر کگارد اعتقاد دارد: اضطراب، سرگیجه آزادی است. آزادی، اضطرابآور است.
حتّی برخی برای اینکه آزادی انسان لطمه نبیند، خدا را انکار کردهاند. سارتر نیز باور دارد اگر انسان از قبل ماهیتش در علم خدا تصویر شده باشد، مجبور میشود همانگونه باشد که در علم خدا هست، از این رو آزادی از او سلب خواهد شد. بنابراین دیگر نمیتواند خود را آنگونه که خود میخواهد بسازد؛ از این رو اساساً خدا را انکار میکند. بارزترین ویژگی انسان در تفکّر سارتر، آزادی است. سارتر گفته بشر، آزاد است که انتخاب کند و سرنوشت خود را عینیت بخشد، حال که خدا مرده است؛ پس در حقیقت انسانی وجود دارد که وجود او پیش از ماهیت اوست.
3. وانهادگی، تنهایی، غربت
وانهادگی، تنهایی و غربت، به طور خلاصه به این باور اشاره دارد که آدمی به حال خود وانهاده میشود، بعد با احساس تهی بودن، منزوی و تنها میشود و در نهایت غربت را تجربه میکند. در حقیقت اصل دیگر وجودگرایانه وانهادگی است که آن هم دستاورد و محصول آزادی است.
واژۀ غربت در آثار اگزیستانسیالیستی چون رمان بیگانه از کامو، مفهومی طغیانگرایانه در برابر هستی و خلقت به خود میگیرد و منظور از آن، غربتی است که انسان از زندگی در این دنیا دارد. این نوع غربت، نوعی احساس بیگانگی فلسفی توأم با طغیان و موضعگیری در برابر هستی است.
4. اضطراب و تشویش
کی یر کگارد دو رویکرد متفاوت به این مقوله دارد: یکی نگاه او در کتاب « ترس و لرز» که در آنجا یقینایمانی را عامل اصلی اضطراب میداند. یقینی که برگرفته از اعتقاد به خداست. رویکرد دیگر او در کتاب « مفهوم اضطراب» مطرح میشود که او در آنجا با نگاهی روانکاوانه ریشه و اساس اضطراب را در گذشته گناه آلود فرد میگوید. از نظر هایدگر انسانی که در معرض دلهره نیست، در واقع دلهره خود را از خودش مخفی میسازد.
سارتر نیز معتقد است همه مردم دلهره دارند، امّا برخی ازایشان بر دلهره خود سرپوش میگذارند؛ یعنی از آن میگریزند. در عبارتی قاطعتر میگوید بشر، یعنی دلهره.
از طرف دیگر سارتر توضیح میدهد که دلهرۀ مورد بحث، مانع عمل و فعّالیّت نیست و به گوشهگیری و اجتناب از عمل ختم نمیشود. دلهره، شرط و لازمه عمل است.
5. معناباختگی و پوچی
کامو اعتقاد دارد: زندگی، معنا و هدفی ورای آنچه که هست، ندارد. هرچه هست، همین جاست و آدمی باید با تمام توان در استفاده هرچه بیشتر از همین زندگی این جهانی برآید. از نظر او: همه چیز عبث و تهی از معنا خواهد شد.
سارتر نیز در این باره معتقد است انسان در نوعی « هیچی» و « لجن» به دنیا پا میگذارد. او آزاد است که در این لجن باقی بماند یا نماند. به نظر کی یر کگارد پوچ، حاصل عملی است که ورای اخلاق انجام میگیرد؛ عملی که برای انسانهای دیگر قابل درک نباشد. در نهایت باید گفت فلسفۀ وجودی، یأس و دلهره را به زندگیهای ما نمیآورد، بلکه شیوۀ معناسازی به ما میبخشد، یعنی راه کشف آزادی درونی خودمان و دیدگاه فوق، تلقّی مثبت از این مکتب است.
۶.امید
فلسفۀ اگزیستانسیالیسم در ابتدا فاقد چشم انداز روشن و روزنۀامید است. امّا فیلسوفان وجودی این گزاره را کاملاً مردود میدانند. سارتر، اگزیستانسیالیسم را به هیچ عنوان مکتب ناامیدی نمیداند و با تأکید بر کنش فعّالانه که نوعی« تصمیم، تفکّر و شوری درونی» است، میگوید: این فلسفه را نمیتوان فلسفهای مبتنی بر انزوا طلبی و گوشهگیری دانست، زیرا آدمی را با مقیاس عمل میسنجد و تعریف میکند.
7. اختیار
رفتار انسان به هیچ وجه از نظر اگزیستانسیالیستها، رفتاری مبتنی بر «جبر» نیست. او به عنوان انسان، همان است که از میان موارد مختلف، با اختیار خودش، تصمیم گرفته که این باشد. هایدگر در این خصوص میگوید: مختار بودن یعنی خود را به ظهور رساندن؛ آدمی با تصمیماتی که میگیرد، خود را آشکار میسازد. «خود» ابتدا حاضر و آماده داده نمیشود، آنچه داده میشود، میدان امکان است تا نهایتاً به منصۀ ظهور برسد. بنابراین آنچه از اگزیستانسیالیسم دریافت میشود، مخالفت شدید آن با مقولۀ جبرگرایی است.
8. از خودبیگانگی و بیهویّتی
شاید بتوان گفت احساس بیگانگی در دنیا، ریشه در هر نوع دلهره و اضطرابی دارد. شخص وقتی دلیلی بر هستی و عالم خود نمیبیند، در این دنیا احساس غربت و بیگانگی میکند. در واقع ما در این دنیا هستیم، امّا با آن بیگانهایم و احساس نمیکنیم که کاملاً با ان تعلّق داریم و تماماً با آن سازگاریم. همین احساس، نیروی محرّک اگزیستانسیالیست هاست که سبب پیدایش الیناسیون (alienation) یا از خودبیگانگی میشود.
نوستالژی
به طور کلّی وقتی که آدمی، خواهان چیزهایی است که در زمان گذشته رخ داده و به عبارتی میل برگشتن
به آن دوره در دلش بیداد میکند، این واژه به میان میآید. واژۀ نوستالژی، بیش از هر چیز، معنی درد سوزان دوری از وطن و اشتیاق برای چیزهای از دست رفته را تداعی میکند، امّا در آثار سارتر غالبا به معنی در حسرت یا اشتیاق هیچ بودن به کار میرود. در جهت پیوند واژۀ نوستالژی با واژۀ غربت نیز باید گفت دلزدگی از محیط سبب میشود تا فرد به گذشته معطوف شود. هرگاه دازاین، سنّت خود را با جهان فراموش کند، بیخانمان نشسته و نحوۀ بودن او اصیل میشود. پس ازاین برای اینکه بتواند بودن اصیلش را پیدا کند، باید به موطن و خانۀ خود بازگرددآن را به عنوان «سرزمین مادری» خود بپذیرد.
10. مرگاندیشی و خودکشی
آخرین ویژگی مکتب اگزیستانسیالیسم، خودکشی و مرگاندیشی است. اگزیستانسیالیسم باور دارد مرگ، پدیدهای اجتناب ناپذیر است؛ امّا در این مکتب خود فرد قادر است زمان مرگ و نیستیاش را تعیین کند. به عبارتی آدمها نه با مرگ فرازمینی که با نیروی خواست خود، زندگی و مرگ زمینی را در دست میگیرند.
اگزیستانسیالیستهای الحادی، مرگ را پایان دنیا و هستی انسان میدانند. برای مثال هایدگر معتقد است حضور در عالم، کاملاً تصادفی است، بنابراین همانطور که در بخشهای قبل اشاره کردیم، دازاین، هستی پرتاب شدهای است که سرور کائنات نیست، بلکه شبان هستی خود است.
پیامد نگاه اگزیستانسیالیستی به مرگ، اضطراب و دلهره است؛ این مکتب کوشیده است تا عنصر مرگ را عاملی برای اصالت دهی، شورانگیزی و در نتیجه معنابخشی به زندگی یاد کند، امّا ظاهراً این تلاشها بیثمر شده است، زیرا احساس پوچی و بیهودگی ناشی از عدم جاودانگی، چیزی جز یأس و ناامیدی به ارمغان نمیآورد. در واقع «بودن» بر«نبودن» ارجحیّت ندارد و معنای زندگی از دست میرود تا خودکشی، جلوهگر یک انتخاب مسئولانه برای بشر آزادی باشد که در مواجهه با پوچی هستی، مرگ را بر زندگی ترجیح میدهد.
منابع و مآخذ:
اگزیستانسیالیسم از تئوری تا عمل، دکتر علی اکبر فرهنگی.
اگزیستانسیالیسم دین و اخلاق، ثریا احمدی و سعیده مرادی.
اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ژان پل سارتر، ترجمۀ دکتر مصطفی رحیمی.
اگزیستانسیالیسم «هدایت» و بن بست نوستالژی در سگ ولگرد، دکترسید کاظم موسوی، فاطمه همایون، نشریه ادب پژوهی.
بررسی مفهوم اضطراب از دیدگاه کی یر کگارد و سارتر، راضیه زینلی و دکترسید مصطفی شهرآیینی.
تأمّلی بر مرگ و معنابخشی آن به زندگی در حکمت صدرایی و اگزیستانسیالیسم الحادی، دکتر علی عسگری یزدی، دکتر محسن قمی، مجله:اندیشه نوین دینی.
فلسفۀ وجودی، مک کواری، ترجمۀ دکتر محمّد سعید حنایی کاشانی.
8.مبانی اگزیستانسیالیسم، دکتر محمّدحسین مردانی نوکنده، مجله: کیهان فرهنگی.
مطالعۀ تطبیقیاندیشههای مولانا جلال الدّین با تفکّرات اگزیستانسیالیستی، دکتر عزیز جوانپور هروی.
دیدگاهتان را بنویسید