مکتب ادبی اگزیستانسیالیسم
مکتب ادبی اگزیستانسیالیسم
در لغت نامۀ دهخدا، ذیل واژۀ اگزیستانسیالیسم آمده است: اسم، مأخوذ از فرانسه( به معنی اصالت وجود، مکتبی است فلسفی که از جنگ جهانی اوّل در آلمان رواج یافت و آنگاه به فرانسه، ایتالیا و دیگر نقاط جهان رسید و در محافل ادبی و مطبوعات نیز تأثیر کرد. به طور کلّی، میتوان آن را اعتراض علیه کوششهایی دانست که افراد بشر ناگزیر در چنگ آنها گرفتارند. نویسندگان اگزیستانسیالیست به بررسی وجود میپردازند، زیرا وجود به نظرایشان پیشرو ماهیت است. گویند آدمی در میان امور پوچ و بیهوده به سر میبرد و به هیچ دل بسته است، آرامش و هدفی ندارد و تلاش پیوستهاش برای هیچ است.
اگزیستانسیالیسم Existentialism اصطلاحی است که در نیمۀ اوّل قرن بیستم رواج یافته؛ از ریشۀ لاتین Existence و existential فرانسوی و existential انگلیسی به معنی « وجود » گرفته شده است و به معنی «اصالت وجود» یا تقدّم وجود بر ماهیت است. در فلسفه، اصطلاحات « اگزیست » و « اگزیستانس » به چیزی که بسیار فعّال است تا منفعل دلالت دارد و از این رو پیوندی نزدیک دارد با ریشهی ex«برون» + sister از stare «ایستادن». در اصطلاح اگزیستانسیالیسم، به معنی «وابسته به وجود» یا در منطق «هستی اسنادی» است.
فلسفۀ اگزیستانسیالیسم بر این باور است که اگر کسی بخواهد پدیدهای را بشناسد، باید کاملا گرفتار آن شود و نمیتواند به صورت ناظر بیمسئولیّت به آن نگاه کند. مثلا اگر بخواهد شناخت دقیقی از مراسم عشاء ربّانی که در مسیحیّت مطرح است داشته باشد، باید از دیدگاه عامل وقایع، آن را بررسی کند، نه دیدگاه ناظر. و به اصطلاح مشهور، رنج افراد داغ دیده را فقط داغ دیدگان میدانند. ولی نظامهای فلسفی سابق از افلاطون گرفته تا هگل، همگی فارغ بال با انسان و مسائل انسانی مواجه شدهاند و خود را کمتر درگیر مسأله کردهاند.
این فلسفه دربارۀ مسائلی گفتگو میکند که نمیتوان به عنوان امور مبتذل یا عامیانه نسبت به آنها بیاعتنا شد.
هدف اصلی اگزیستانسیالیسم، دستیابی انسان به تحقیق توانمندیهای خویش است تا از طریق گفته شده ماهیت خود را رقم زند و این مسأله، مستلزمامیدواری و بازداری از روحیهی تسلیم شدگی است. بنابراین به طور کل، بشر در این مکتب از مسائل ادبی فراتر میرود و به مسائل ابدی میرسد.
زمینههای ظهور اگزیستانسیالیسم در غرب
مهمترین زمینههای شکلگیری فلسفۀ وجودی در غرب را میتوان در سه مورد گنجاند:
علم زدگی و عقل گرایی افراطی اروپاییان
رنه دکارت در تاریخ فلسفه، نقطۀ عطفی به حساب میآید که با آثار واندیشههای او، اروپا کم کم از دوران قرون وسطاییاش خارج شده و پای به عصری جدید نهاد. واقعیّت این بود که اعتماد بیکران به نیروی عقل انسان، ویژگی سدۀ پس از دکارت بود. برای او جای کوچکترین شکّی نبود که ذهن آدمی قادر است از خود و از جهان مادّی، شناختی بسیار روشن به دست آورد، بدون آن که نیاز به مرجعیّت نهادها، سنّتها و یا نویسندگان عهد کهن باشد. امّا با گذشت زمان و بر اثر نفوذ و تأثیراندیشۀ افرادی مثل ولتر و…. این تکاپو علیرغم نیاز اوّلیّهاش به مادّی باوری صرف گرایید و تعبیری خشک و فاقد شورایمان از جهان ارائه کرد تا جایی که شاید بتوان اروپای قرن بیستم را اوج علم گرایی و به تعبیری بهتر علم زدگی دانست.
اندیشۀ مرگ خدا و پایان دورۀ متافیزیک
مسئلۀ نزاع بر سر قرار گرفتن در مرکز آفرینش، همواره بین انسان و عناصر فرا انسانی وجود داشته است و در این میان هر زمانی که آدمی این اهمیت و مرکزیت را برای خود پنداشته، به طرد و ردّ قطب مقابل خویش پرداخته است. فلسفۀ وجودی نیز فلسفۀ روزگاری است که این تقابل، به نفع انسان به اتمام رسید. ایناندیشه، نتیجۀ اعتقاد به کم رنگ شدن (کی یر کگارد) یا محو (نیچه) خداوند واندیشههای دینی از زندگی انسان معاصر است. هر دوی آنها در آثارشان از جهانی سخن میگویند که در حال دگرگونی شدیدی است. اعلان خبر مرگ خدا و ضعفایمان انسانها، فقط از طرف این دو تن صورت نگرفت، بلکه این دو کسانی بودند که این حادثه را عمیقتر از دیگران دریافتند. در حقیقت این سلطۀ نگاه پوزیتیویستی در غرب بود که سبب محو متافیزیک شد.
جنگ جهانی اوّل و دوم
با این کهاندیشههای وجودی قبل از شروع جنگهای جهانی اوّل و دوم قرار گرفته بود، امّا این دو جنگ نقشی چشمگیر و غیر قابل اغماض در گسترش و پراکندگیاندیشۀ وجودی ایفا کرد. چنانکه در فرانسه، پس از جنگ جهانی دوم بود که اگزیستانسیالیسم به شایعترین فلسفۀ زمانش تبدیل شد و سبب شهرت فیلسوفانی مثل سارتر و کامو گردید. کامو با این که الجزایری الاصل بود، در دوران اشغال فرانسه، مانند یک فرانسوی علیه آلمانها جنگید. او سردبیر مجلۀ مشهور « نبرد » در دوران اشغال بود. هایدگر نیز در جنگ جهانی اوّل حضور داشت. همین حضور هرچند کم نیز کافی بود تا آنان، بسیاری از مفاهیم اصلی و عمدهی فلسفۀ خود مانند: مرگ، نیستی، وانهادگی و… را پیدا کنند.
مؤلّفههای اگزیستانسیالیسم
مؤلّفهها و اجزای اصلی سازندۀ این مکتب که پیکره اگزیستانسیالیسم بر آن قرار دارد، دو عنصر مهمّ « وجود و ماهیت» است.
1. وجود
وجود، اصلیترین همۀ مفاهیم است که به مدد آن سایر مفاهیم را میفهمیم و واقعیّات وجود بیواسطهترین و اصلیترین تجربه از واقعیّت است؛ تجربهای که پایۀ شناخت ما از جهان خارج است.
وجود، نزد هایدگر مفهومی است که به جهت عامترین، کلّیترین و گستردهترین بودن، در هالهای از ابهام و تاریکی قرار دارد. طبق نظر هایدگر، وجود، اشکال متفاوتی دارد؛ یک نوع آن به تعبیر هایدگر وجوداشیا مرئی است، نوع دیگر وجود و ابزار و آلات است. وجود حیوانات هم انواع دیگری از وجودند؛ امّا فقط انسان است که حقیقتا وجود دارد و برای این که انسان حقیقتا وجود داشته باشد، باید قلمرو غیر اصیل وجود را کهاشیا در آن قرار دارند، ترک کند.
در جای دیگر هایدگر با بیانی خاص گفته است که این اندازه از بداهت وجود از مفهوم آن پرده بر نمیدارد، در نگاه وی انسان هنوز در برخورد مستقیم با وجود قرار نگرفته است، از این رو مفهوم وجود برای ما در تردید و تاریکی قرار دارد؛ لذا هایدگر برای درک این معنا خود را ناگزیر از واکاوی ساختار وجودی انسان میبیند. او به وجود انسان با واژه « دازاین» اشاره میکند.
ژان پل سارتر در کتاب « هستی و نیستی» وجود را به سه شاخه تقسیم میکند: « وجود در خور »؛ که شرح عالم خارج واشیاست. « وجود برای خود» که شرح هستی داری انسان است و« وجود برای دیگری» که به رابطه انسانها با یکدیگر اشاره میکند. وقتی سارتر از هستی صحبت میکند، به نظرش همان وجود انسان است و هستی را فقط در وجود انسان قابل بحث میداند.
کارل یاسپرس نیز برای «وجود» چهار مرتبه قائل است:
1. دازاین؛ در این مرتبه انسان مانند فردی معیّن و جزئی که در جهان واقع شده است در نظر گرفته میشود،
از این منظر انسان به عنوان متعلّق شناسایی مورد مطالعۀ علوم گوناگونی قرار میگیرد.
2. آگاهی کلّی یا آگاهی محض؛ در این مرتبه انسان در پی شناسایی موجودات جهان است و با هرچه در
چهارچوب علوم تجربی میگنجد، سر و کار دارد.
3. روح؛ در این مرتبه انسان در پی وحدت بخشی میان امور گوناگون است، موضوعاتی مانند روح خدا، ملّیّت و زندگی در این مرتبه سامان مییابد.
4. هستی یا هستی داری این مرتبه؛ بالاترین مرتبه وجود، انسان است. انسان، در این مرتبه به اصل و خاستگاه خود روی میآورد.
2. ماهیت
در تعریف آن باید گفت ماهیت بخش پنهان موجودیت است. از نظر ملاصدرا نیز ماهیت، حدّ وجود است؛ یعنی انتزاع ذهن است. همانطورکه مفهوم وجود، آشکارترین چیزهاست؛ در واقع ماهیت، پنهانی ست.
تقدّم وجود بر ماهیت
منظور از وجود، وجود انسان است. در دنیای واقع هر چیزی ماهیتش بر وجودش تقدّم دارد، مگر وجود انسان؛ این همان اصالت وجود انسان است. هایدگر میگفت هر چیزی حتّی خدا هست، امّا تنها انسان است که وجود دارد و به تعبیر یاسپرس انسان، همه چیز است و آنچنان که رودلف کارل بولتمان، پژوهشگر آلمانی، اشاره دارد انسان و وجود آن در همۀ مسائل کلامی مرکزیت دارند.
تقدّم ماهیت بر وجود
به اعتقاد سارتر اگر دید ما به عالم و آدم، دید مبتنی بر تقدّم ماهیت بر وجود باشد، تمام امکانها سلب میشود و انسان، اختیارش را از دست میدهد و همان خواهد شد که از ازل سرنوشتش را تقدیر کردهاند. سارتر این دیدگاه را تقدّم ایجاد بر وجود مینامد.
نظریه پردازان و مشاهیر اگزیستانسیالیسم
سورن کی یر کگارد
سورن کی یر کگارد در پنجم ماه مه به سال ۱۸۱۳ در کپنهاگ دانمارک چشم به جهان گشود. او هفتمین و آخرین فرزند میشائل پدرسن کی یر کگارد و دوّمین همسر او، آنه سورنسداتر کی یر کگارد بود. نخستین اثر او کتاب دو جلدی « یا این/یا آن » بود که عنوان این کتاب، مدّتها بعد شعاری برای مکتب اگزیستانسیالیسم شد و کی یر کگارد به درستی « پدر اگزیستانسیالیسم» نام گرفت. زیرا بر این باور بود که فلسفه و زندگی نباید از هم جدا باشند.
او معتقد بود ما نه تنها آزادیم دست به انتخاب و گزینش میان اعمال مختلف بزنیم، بلکه آزادیم دست به انتخاب میان نظامهای ارزشی مختلف نیز بزنیم. همچنین او آدمی را مسئول انتخابهایش میدانست و میگفت منِ انسانها در فرایند همین انتخاب هاست که شکل میگیرد. اینها مضامین اصلی و عمدۀ قرن بیستم بود که مجموعشان اگزیستانسیالیسم خوانده شد و کی یر کگارد کسی بود که به دلیل پروراندن ایناندیشه پیش از هر کس دیگر، متفکّری فوقالعاده اصیل و مهم شناخته شد.
همچنین او در اثر معروفش «ترس و لرز» و «تعلیقۀ غیر علمی نهایی»اندیشهای غیر سنّتی و تکان دهنده در مورد مسیحیّت ارائه کرده بود. از منظر او مسیحیّت در تمایز با امر اخلاقی، غیر عقلانی است و آموزهها در آن ارزشی ندارند.
به طور کل باید گفت مضامین اصلی در فلسفهی کی یر کگارد عبارتند از:
1. فردگرایی ۲. حقیقت، ذهنیت است ۳. یا این/یا آن ۴. سه سپهر زیستن ۵.ایمان ۶. خلوص دل ۷. شور ۸. اصل کار در زندگی این است که خودت را بیابی و منِ خودت را به دستآوری.
نکتۀ جالب توجّه اینکه هیچ فیلسوف دیگری را نمیتوان پیدا کرد که به اندازهی کی یر کگارد مطابق با فلسفهاش زیسته باشد. زندگی او نمونۀ زندهای بود از اینکه فلسفه کوششی است برای «یافتناندیشهای که بتوان به خاطرش زندگی کرد و مُرد» همانطور که خودش میگفت: «کسی که بتواند در جهان تنها بایستد و فقط با وجدانش رای بزند، آن کس قهرمان است» بنابراین طبق گفتۀ خودش، بیشک سورن کی یر کگارد، یک قهرمان است.
مارتین هایدگر
مارتین هایدگر از معروفترین فلاسفۀ قرن بیستم بود که با روشی نوین به تأمّل و تفکّر در باب وجود پرداخت. فعّالیّتش همواره تحت تأثیر استادش « ادموند هوسرل » بود. وی از اعضای حزب نازی و نمایندۀ این حزب در دانشگاه فرایبورگ بود.اندیشههای هایدگر، مایههای فکری بسیاری از متفکّران ما بعد تجدّد را رقم زد که از آن جمله میتوان به « میشل فوکو» « ژاک دریدا» و « هانس گئورک» اشاره کرد.
در باباندیشههایش باید گفت که او به بررسی پدیده در فلسفۀ خود پرداخت. متافیزیک او در حقیقت هستیشناسی پدیدارگرایانه است. همچنین هایدگر تفکّر متافیزیکی و سوژه محور را در راستای اعمال اراده استیلاگر میداند و تفکّر رهایی بخش را به روشنی ظهور هر چیز آنکه هست معطوف میکند. این نوعاندیشیدن در رهایی است. هایدگر رهایی را تجربهای نفیکننده نمیداند. اعتراض از سلطه و چیرگی بر چیزها فقط یک لحظه از رهایی است. لحظۀ اثباتی آنگاه است که انسان در موضعی قرار بگیرد که به جای خفا بردن حقیقت در معرض عیان شدن آن باشد. جایی که انسان بودن خویش را در طبیعت و در کنار چیزها و یا دیگران آنگونه که هستند، تجربه میکند و در معرض آشکار شدن حقیقت بودن قرار میگیرد.
هایدگر از تأثیرگذارترین فلاسفۀ قرن بیستم است و نظرات او در بسیاری از حوزهها وارد شد، امّا در فرانسه مطالعه و تفسیر کار او پیشینهای طولانی دارد. تأثیر او بر فلسفۀ فرانسه در 1935 شروع شد. این دوران از زمانی که « وجود و زمان» و « متافیزیک چیست؟ » و دیگر آثارش توسّط سارتر و باقی اگزیستانسیالیستها (وجودگرایان) مطالعه شد، آغاز گردید. زیرا بحث هایدگر در هستیشناسی ریشه در تحلیل وجودی فرد فرد انسانها دارد؛ غالبا کار او را به اگزیستانسیالیسم مرتبط کردهاند.
ژان پل سارتر
ژان پل سارتر، فیلسوف، رماننویس، روزنامهنگار و مبارز سیاسی فرانسوی در ۲۹ ژوئن 1905 در پاریس متولّد شد. پدرش، مهندس نظامی نیروی دریایی و مادرش، دخترعموی « آلبرت شوایتزر» برندۀ جایزه نوبل صلح بود. او با ادبیات متعهّد و فلسفه « اگزیستانسیالیسم» شهرت زیادی در میان فیلسوفان قرن بیستم به دست آورد. این فیلسوف فرانسوی، صاحب اثر «نقد خرد دیالکتیک» و «هستی و نیستی» است. در باباندیشهاش باید گفت اگزیستانسیالیسم سارتر بر آزادی کامل انسان و مسئولیتپذیری وی در قبال خود و دیگران تأکید میکند. امّا به اعتقاد او آزادی، ماهیت و جوهر بشر نیست؛ بلکه چیزی است که به بشر امکان میدهد تا ماهیت خود را تحقّق بخشد و رفته رفته تعریفی از خود به دست دهد. قدرتی است که بشر به وسیله آن میتواند جهان را تغییر دهد. آزادی، امکان بشر برای زندگی بهتر است و اینکه آزادی و عمل، پشت و روی یک سکّهاند.
تقسیمبندی اگزیستانسیالیسم
1. اگزیستانسیالیسم الهی
منظور از اگزیستانسیالیسم الهی، باور داشتن به خدا و مسائل الهی و وحیانی است. در حقیقت فرد، خدای خود را پدروار و با هالهای از تقدّس میبیند و او را تأثیرگذار بر تمامی امور میداند. البته کی یر کگارد معتقد است: خدا قابل اثبات عقلی نیست. اثبات عقلی خدا نمایانگر بیایمانی انسان نسبت به اوست. اگر انسان به خداایمان دارد، دیگر نیازی به تبیین عقلی آن ندارد. پیرو همین موضوع باید گفت که خدا صرف الوجود است و ورای وجود و ماهیت؛ لذا احتیاج ندارد که وجود برای او ثابت شود و این مسأله بیانگر محرز بودن وجود خداست.
معرّفی اگزیستانسیالیستهای الهی و آثارشان
1. سورن کی یر کگارد، عارف و متکلّم و فیلسوف دانمارکی (ترس و لرز، پارههای فلسفی، مفهوم دلهره)
2. فئودور میخواییلوویچ داستایوفسکی، نویسندۀ مشهور و تأثیرگذار روسی (ابله، قمارباز، مرد زیرزمینی)
3. بلز پاسکال، فیلسوف فرانسوی(سعادت بشری)
4. پاول تیلیش، الهیدان و فیلسوف آلمانی تبار( سه جلدی الهیأت سیستماتیک، هستی جدید، پویاییایمان، حال ازلی)
2. اگزیستانسیالیسم الحادی
این نوع از اگزیستانسیالیسم، نقطۀ مقابل اگزیستانسیالیسم الهی است که از آن با نامهای الحادی، غیر دینی و خدا ناباورانه یاد میکنند. سارتر این جملۀ داستایوفسکی را که میگوید اگر واجب الوجود نباشد، کاری (اعم از خوب یا بد ) مجاز است، آغازگاه و یا سنگ اوّل بنای اگزیستانسیالیسم میداند. و این جمله بنلاد ساختمانی فلسفی است که کاپلستون آن را «اصالت وجود ملحدانه» مینامد. در واقع پیروان اگزیستانسیالیسم الحادی، منکر وجود خدا میشوند و یا به زبان سارتر خدا را مرده میپندارند.
معرّفی اگزیستانسیالیستهای الحادی و آثارشان
1. ژان پل سارتر، فیلسوف، رماننویس، روزنامه نگار و مبارز سیاسی فرانسوی (هستی و نیستی، تعلیق، نقد
خرد دیالکتیک، دستهای آلوده، تهوّع، دیوار، عذابِ روح، مردههای بیکفن و دفن، اتاق بسته)
2. آلبر کامو، نویسنده، فیلسوف و روزنامه نگار الجزایری فرانسوی تبار (بیگانه، افسانه سیزیف)
3. فریدریش ویلهلم نیچه، فیلسوف، شاعر، منتقدِ فرهنگی، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی
(اینک انسان، فراسوی نیک و بد، انسانی زیادی انسانی)
4. فرانتس کافکا، نویسنده و روشنفکر آلمانی (مس، محاکمه)
در پایان این قسمت به مورد سوم از این تقسیمبندیها اشاره شده است. این نوع از اگزیستانسیالیسم که فقط برخی پذیرندۀ آن هستند، چنانکه گفته شد اگزیستانسیالیسم خنثی یا متحیّرانه نام گرفته است که در رأس آن هایدگر قرار دارد و صاحب شاهکار هستی و زمان است. در باب نوع سوم از اگزیستانسیالیسم، این تعریف نیز آمده است: افرادی که زیر مجموعۀ این دسته هستند، فلاسفۀ الهی هستند که به خدا معتقدند، امّا دین خاصی را قبول ندارند؛ مثل کارل یاسپرس که نویسندۀ کتاب «فلسفه هستی» است.
منابع و مآخذ
1. اگزیستانسیالیسم از تئوری تا عمل، دکتر علی اکبر فرهنگی.
2. اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران، دکتر عیسی امن خانی.
۳. ادبیات و بحرانهای فکری و اجتماعی در قرن ۲۱، حسینعلی قبادی و جمال الدین توماج نیا، کتاب ماه ادبیات.
4. بررسی مفهوم اضطراب از دیدگاه کی یر کگارد و سارتر، راضیه زینلی و دکترسید مصطفی شهرآیینی.
5. خدا از دیدگاه اگزیستانسیالیسم، پاول تیلیش، ترجمۀ پیرمرادی.
6. ریشههای اگزیستانسیالیستی دراندیشۀ حافظ، احمد گودرزی، مجله: چیستا.
7. فلسفۀ معاصر، فردریک کاپلستون، ترجمۀ دکتر علی اصغر حلبی.
8. فلسفۀ معاصر اروپایی، اینوسنتیوس بوخنسکی، ترجمۀ دکتر شرف الدّین خراسانی.
9. لغت نامۀ دهخدا، علاّمه علی اکبر دهخدا.
10. وجود در حکمت متعالیه و اگزیستانسیالیسم، مهدی حسینزاده یزدی، مجله معارف عقلی.
دیدگاهتان را بنویسید